دراسة الترجمات التفسیریة الفارسیة للقرآن الکریم ونقدها

نوع المستند: علمی پژوهشی

المؤلف

عضو هیئة التدریس بجامعة تربیت مدرس

المستخلص

إنّ الترجمة التفسیریة هی الترجمة التی لاتهتمّ بالنصّ الأصلی اهتمام الترجمة الحرفیة الشدید به، الأمر الذی یؤدّی إلی وصف النصّ المترجم بشکل ناقص لایحقق المطابقة المطلوبة معه. یتعرض هذا المقال لدراسة الترجمات التفسیریة للقرآن الکریم ونقدها حیث یتناول هذه الترجمات فی بعض الآیات القرآنیة المنتخبة علی أساس المحاور التالیة: 1. مطابقة الترجمة مع النصّ القرآنی. 2. الحذف والتقدیر فی الترجمة. 3. ترجمة أدوات التؤکید. 4. مسألة توحید الترجمة. 

الكلمات الرئيسية


عنوان المقالة [English]

A Critical Investigation of Persian Translation of Holy Koran

المؤلف [English]

  • Ali Haji Khani
Assistant Prof. Tarbiyate Modarres University
المستخلص [English]

Unlike literal translations which are devoted to professional translation ,interpretive translations are not merely concerned with the original text. This paper analyzes translations of Holy Koran with reference to some specific sections focusing on the following issues: comparative translation, omissions in translation, and  unity of translation.

الكلمات الرئيسية [English]

  • translation
  • comparative translation

تختلف الترجمات الفارسیة للقرآن الکریم باختلاف المنهج الذی یعتمده المترجم، فمن نافلة القول أنّ معظم الترجمات الفارسیة للقرآن الکریم قدیما وحدیثا تعوّل علی النصّ القرآنی بحیث یهتمّ أصحاب هذه الترجمات بالنصّ وترتیب الکلمات والعبارات کما هی فی اللغة المترجم منها. ولکن لیس هذا المنهج هو المنهج الوحید للترجمات الفارسیة للقرآن الکریم بل هناک نجد بعض الترجمات الفارسیة للمصحف الشریف التی تعتمد علی منهج آخر وهو منهج الترجمات التفسیریة. یحاول المترجم فی هذا المنهج لإیصال الفکرة دون الاهتمام بالعبارة، فیتصرف بها کما یشاء أو یقتضیه الحال؛ فلا یهتمّ المترجم فی هذا المنهج بالنصّ والعبارات فی اللغة المترجم منها بل ربما أخذ الفکرة من لغة الأصل لیطرحها بأسلوبه فی اللغة المترجم إلیها، فیهتمّ أصحاب هذا المنهج بالفکرة دون مراعاة اللغة المترجم منها من حیث ترتیب المفردات والجمل، فیتجاوز المترجم فی هذا المنهج القیود والحدود التی تؤخذ فی الترجمة الحرفیة والوفیة إذ یسعی لنقل الفکرة دون ملاحظة الألفاظ، فیتصرف بالنصّ کما یراه مناسبا فی اللغة المترجم إلیها.

فیما یلی ترد أسماء الترجمات التفسیریة للقرآن الکریم باللغة الفارسیة – أی الترجمات الحرّة والمعنویة – وهی: ترجمة الأساتذة: مهدی الهی قمشه ای، علی رضایی اصفهانی، میرزا خسروانی، سید علی نقی فیض الإسلام، عبد المجید صادق نوبری، محمود یاسری، علی مشکینی، محمد صفوی، وطاهره صفار زاده.

دراسة الترجمات التفسیریة

یمکن دراسة خصائص هذه الترجمات فی المحاور التالیة:

1. عدم المطابقة مع النص القرآنی.

2. الحذف والتقدیر فی الترجمة.

 3. ترجمة أدوات التؤکید.

 4. توحید الترجمة.

1. عدم المطابقة مع النصّ القرآنی:

 إنّ الترجمات التفسیریة لاتمتلک درجة عالیة من المطابقة مع النصّ القرآنی إذ أنّها تعوّل علی فهم المترجم للآیات، فإنّ المترجم فی هذا المنهج لایتقید الا بالمعنی المتضمن فی النصّ فکأنه یقرأ النصّ الأصلی ثم ینقله بأسلوبه الخاصّ دون أن یأخذ بعین الاعتبار الالتزام بالنصّ القرآنی. فیقول نیومارک فی هذا السیاق: «تعید الترجمة الحرّة إنتاج المحتوی دون الأسلوب، أو المضمون دون الشکل للأصل، وتکون عادة إعادة صیاغة أطول من الأصل، ما یسمّی (ترجمة ضِملُغویة/ضمن اللغة)، وهی غالبا إسهاب طنان ورنان، ولیست ترجمة علی الإطلاق.» (نیومارک، 2006م: 68)

 ولکی یتبین لنا بوضوح هذه الخصیصة لدی أصحاب الترجمات التفسیریة ومدی التزامهم بالنصّ القرآنی نقارن ترجمتهم مع بعض الترجمات غیر التفسیریة: ﴿والتِّینِ والزَّیتُونِ﴾ (التین: 1)

من الترجمات المطابقة للنص:

سوگند به انجیر وزیتون. (حلبی، 1380ش) سوگند به انجیر وزیتون! (رضایی اصفهانی، 1383ش) سوگند به انجیر وزیتون (آیتی، 1374ش) سوگند به انجیر وزیتون. (انصاریان، 1383ش)

ومن الترجمات التفسیریة:

سوگند به آن کوه انجیر وزیتون (سرزمین دمشق وبیت المقدس) آن جا که خاستگاه پیامبرانی بسیار بود (صفوی، 1385ش) سوگند به انجیر ودرخت آن وزیتون ودرخت آن وبه دوکوه تین وزیتون در دمشق وبیت المقدس (مشکینی، 1381ش) سوگند بانجیر (که میوه بى‏هسته وبسیار سودمند است) وسوگند بزیتون (که هم میوه است وهم نان خورش، واز آن روغنى بدست میآید که آن را با طعام وخوراک میخورند. (فیض الإسلام، 1378ش)

 ﴿وطُورِ سِینِینَ(التین: 2)

من الترجمات المطابقة للنصّ:

وسوگند به کوه سینا. (مجتبوی،1371ش) وسوگند به طور سینین (مکارم الشیرازی، 1373ش) وطور سینا. (فولادوند، 1384ش)

ومن الترجمات التفسیریة:

وسوگند به کوه سینا، آن جا که خدا با موسی سخن گفت. (صفوی، 1385ش) وسوگند به کوه سینا (کوهی که خدا با موسی در آن سخن گفت وتورات را بر قلب اودر یک قیام ممتد سه روزه از راه گوشش فروفرستاد). (مشکینی، 1381ش) وسوگند بطور وکوه سینین (که نام موضعى است، وحضرت موسی «علی نبینا وآله وعلیه السّلام» در آن کوه برسالت وپیغمبری مبعوث وبرانگیخته شد.) (فیض الاسلام، 1378ش) وقسم به طور سینا که مقام مناجات موسى بن عمران است. (یاسری، 1415ق)

﴿و هَذا الْبَلَدِ الْأَمِینِ (التین: 3)

الترجمات المطابقة للنص:

واین شهر امن [وامان‏]، (فولادوند، 1384ش) سوگند به این شهر ایمن، (آیتی، 1374ش) وبه این شهر امن. (أنصاریان، 1383ش)

الترجمات التفسیریة:

وسوگند باین شهر (مکّه معظّمه) که جای امن وآسودگی است (وخاتم الانبیاء صلّی اللَّه علیه وآله در آنجا برسالت مبعوث گردید.) (فیض الإسلام، 1378ش) وقسم به همین شهر مکه که مردم در اینجا باید از هر جهت در امان بوده به همدیگر اذیت وآزار نرسانند. (صادق نوبری، 1396ق) وسوگند باین شهر امن (که در جاهلیّت واسلام هر ترسانى در آن در امان بوده است وامین یعنى مؤمن که هر کس داخل آن شود در امان است.) (خسروی، 1390ش) وسوگند به این شهر امن وامنیّت‏ بخش مکّه. (صفار زاده، 1380ش)

﴿لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسَانَ فىِ أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ(التین: 4)

من الترجمات الوفیة لهذه الآیة:

که بیگمان ما انسان را در بهترین صورتى آفریدیم. (رهنما، 1346ش) همانا ما آدمی را به نیکوترین صورت بیافریدیم. (بروجردی، 1366ش) ‏که به راستى ما انسان را به نیکوترین ساختار آفریدیم. (بهرام پور، 1383ش)‏

من الترجمات التفسیریة:‏

هر آینه آفریدیم ما انسان را در بهترین ترکیبى که در میان جانداران با استقامت قامت، وتناسب صورت است. (یاسری، 1415ق) حقیقتا به قدرت کامله خودمان انسان را به قد وقامت خوب وحسن صورت آفریدیم به علم وکمال وعقل وفراست وفهم وشعور او را از سایر حیوانات تمیز دادیم هیچ حیوانى به شکل انسان ویا صورتى بهتر از انسان خلق نکردیم باید انسان به این نعمت‏ها شاکر شده با تحصیل صفات نیکوعلم وکمال باطن خود را آراسته کرده حقیقتا انسان باشد. (صادق نوبری، 1396ق)

که به یقین ما انسان را در بهترین اعتدال واستقامت (در جسم وروان) آفریدیم. (قامت مستقیم، اعضاء متناسب، بشره ظاهر، مغز متفکر، روح قابل فضایل دادیم). (مشکینی) که ما انسان را در نیکوترین قوام آفریدیم تا بتواند در نزد خدایش به نیکبختی جاودانه دست یابد. (صفوی، 1385ش)

یلاحظ أنّ الفریق الأول من المترجمین یمتنعون عن تفسیر الآیات إذ یسعون لعدم إدخال التفسیر العلمی أو الفلسفی أو الکلامی فی ترجمتهم، فمن هنا تقترب ترجمتهم من النصّ القرآنی. أما الفریق الثانی – أصحاب الترجمات التفسیریة – فإنهم یستفیدون کثیرا من التفسیر فی ترجمتهم، الأمر الذی یقودنا إلی اعتبار هذه الترجمات ترجمات تفسیریة، فلیست ترجمة أصحاب هذا المنهج ترجمة مطابقة للقرآن الکریم إذ أنّ الإضافات التفسیریة والإیضاحات تتخلل ترجمتهم للآیات الشریفة بحیث قد تتحول الترجمة عندهم إلی عندیات المترجم؛ ولإثبات هذه الخصیصة فی ترجمة أصحاب هذا المنهج فقد میزنا الإضافات التفسیریة والإیضاحات بالأحرف المطبعیة الغامقة.

 ﴿ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسفَلَ سَافِلِینَ﴾ (التین: 5)

من الترجمات المطابقة للنصّ:

سپس او را به پایین‏ترین مرحله بازگرداندیم (مکارم الشیرازی، 1373ش) آنگاه وی را پست ترین پست شدگان کردیم‏ (پاینده، لاتا) آن گاه اورا به پایین‏ترین مرحله برگرداندیم. (پور جوادی، 1414ق)

 ومن الترجمات التفسیریة لهذه الآیة:

وبازگردانیم ما او را در زیرترین زیرینهای طبقات دوزخ با زشت‏ترین قیافه وهیئت. (یاسری، 1415ق)

سپس [چون کفر وناسپاسی وفساد پیشه کرد] او را به پست‏ترین طبقات جهنّم انداختیم. (صفار زاده، 1380ش) سپس اورا چون از مسیر فطرت خارج شد، به جایگاهی پست که از جایگاه همه فرومایگان اهل عذاب پست تر بود بازگرداندیم. (صفوی، 1385ش) سپس (به کیفر کفر وگناهش) به اسفل سافلین (جهنم وپست‏ترین رتبه امکان) برگردانیدیم. (الهی قمشه ای، 1375ش) سپس او را به پایین‏ترین مرتبه فروتران بازگرداندیم (از نظر مادی به حالت ضعف جسمی وفکری، واز نظر معنوی پس از اتمام حجت به حالت جهل وشقاوت رساندیم.) (مشکینی، 1381ش)

﴿إِلَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ وعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیرُ مَمنُونٍ﴾ (التین: 6)

من الترجمات المطابقة مع النص:

مگر آنهایى را که ایمان آورده وکارهاى شایسته کرده که براى آنان پاداشى بى‏منّت است. (أرفع، 1381ش) اگر آنان که ایمان آورده‏اند وکارهای شایسته کرده‏اند که پاداشی بى‏پایان دارند. (آیتی، 1374ش) مگر کسانى که ایمان آورده واعمال صالح انجام داده‏اند که برای آنها پاداشی تمام نشدنى است! (مکارم الشیرازی، 1373ش)

ومن الترجمات التفسیریة:

مگر آن کسانى که ایمان آوردند ودر دنیا کارهاى شایسته کردند، براى ایشان مزدی است پیوسته وناگسسته که بهشت جاوید است در آن خواهد بود (یاسری، 1415ق) مگر کسانیکه ایمان آوردند (وتصدیق بوحدانیت خدا نمودند) وکارهای شایسته کردند (یعنى اعمال صالحه را با خلوص در عبادت کرده وخالصا لوجه اللّه هر عملی را نمودند) برای این چنین کسان مزدی بى‏منّت یا مزدی قطع نشدنى وابدی است (خسروی، 1390ش) مگر آنان که به خدا ایمان آورده ونیکوکار شدند که به آنها پاداش دائمی عطا کردیم (الهی قمشه ای، 1375ش) مگر آن اشخاصی (از نوع بشر) که ایمان آورده وموحد گشته اعمال نیکو انجام داده تحصیل علم وکمال ومعرفت نموده ودارای اوصاف حسنه باشند، آنها حقیقتا انسان محسوب گشته به قرب جوار ما داخل می‏شوند ما هم اینها را از اشخاص مقرب به خودمان محسوب مى‏کنیم ولذا براى آنها اجر وثواب غیر منقطع حاضر ومهیا شده است. (صادق نوبری، 1396ق)

﴿فَمَا یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ﴾ (التین: 7)

من الترجمات التی محورها النص:

پس چیست که ترا بتکذیب جزا وا میدارد؟ (پاینده، لاتا) پس چه چیز، تورا بعد [از این‏] به تکذیب جزا وامى‏دارد؟ (فولادوند، 1384)

من الترجمات التفسیریة لهذه الآیة:

پس چه چیز تورا وادار نماید ای انسان! بر تکذیب روز قیامت وانکار حشر وعودت، بعد از ظهور دلایل واضحه بر روز جزا؟ (یاسری، 1415ق) (ای انسان) بعد از این (حجّتها ودلایل) چه چیز ترا واداشته است که جزاء وحساب را تکذیب بکنى ودرست نپنداری- وچه باعث شده که تودر صورت خود وجوانى خود وپیری خویشتن تفکر کنى وعبرت بگیری وبگوئی آنکس که این کارها را کرده است قادر است که مرا دوباره برانگیزد وحساب مرا بکشد ومرا بعملم مجازات کند. (خسروی، 1390ش) (یا محمد) بعد از ذکر چنین دلایل وبراهین به مردم برای ثبوت حقانیت توکیست که تو را تکذیب کرده وقول تو را قبول نکند؟ باید هر شخص عاقل قبول کند با این همه منکرینى هستند لیکن به چنین مردم اعتنا منما. (صادق نوبری، 1396ق) ای انسان! چه چیز تورا با وجود این آگاهی وهشدار، به تکذیب روز قیامت وامیدارد؟ (صفار زاده، 1380ش) اینک ای انسان، پس از دانستن این حقیقت چه چیز تورا وا می دارد که روز جزا را دروغ شمری؟ (صفوی، 1385ش)

﴿أَلَیْسَ اللَّهُ بِأَحْکمَ‏ِ الْحاکِمِین‏﴾(التین: 8)

من الترجمات المطابقة للنص:

آیا خدا بهترین داوران نیست؟ (أنصاریان، 1383ش) آیا خدا داورترین داوران نیست؟ (حلبی، 1380ش)

من الترجمات التفسیریة:

آیا خداوند محکم کارترین محکم کاران نیست؟ یعنى باید معترف شد به این که اودر صنایع وکارهای خویش استوار است وخلل واضطرابى در هیچ عمل اونیست پس چگونه این خلایق را مهمل رها می‏کند ومجازات نمیکند؟ (خسروی، 1390ش) (یا محمد) آیا خداوند تعالى از تمام حکم کنندگان بیشتر به حق وعدالت حکم کننده نیست؟ البته چنین است بنا بر این بین تووتکذیب کنندگان به حق وعدالت حکم کرده آنها را ذلیل خواهد کرد منتظر آن روز باش. (صادق نوبری، 1396ق) مگر خداوند در داوری اش از همه داوران برتر نیست؟ پس چگونه می پنداری که روز جزایی مقرر نکرده است تا هر کس به سزای کردار خویش رسد. (صفوی، 1385ش) آیا خدا مقتدرترین وعادل ترین عالم نیست؟ (البته هست).(الهی قمشه ای، 1375ش)

مما یلفت النظر إلیه فی الترجمات الآنفة الذکر أنّّ ترجمة الفریق الأول – پاینده، مکارم، آیتی و... – هی من ترجمات الجملة بالجملة، أی الترجمات التی تترکز علی النصّ فإنها متوافقة ومتطابقة مع النصّ القرآنی من حیث ترتیب الآیات وکذلک ترجمة المفردات والمصطلحات. ولذلک قد بلغت ترجمتهم أعلی مراتب القرب من النصّ القرآنی، أما فیما یخصّ بالفریق الثانی فإنّ طریقة ترجمتهم للقرآن الکریم هی الطریقة المعنویة للنقل من لغة إلی لغة أخری وهی أنّ المترجم یقرأ الآیة کلها قبل أن یبدأ الترجمة، حتی یستطیع أن یعرف قصد المؤلف (مراد الشارع) ونوع ألفاظه وصورة تراکیبه. فإذا قام المترجم لیبدأ عمله، قرأ کل آیة بصورة کاملة، ثم أدارها فی ذهنه حتی یوقن أنه قد فهم معناها ومرماها. بعدئذ یختار لها الألفاظ التی تعبّر عن مراد الله لا عن تراکیب النصّ فقط، فلا یهتمّ أصحاب هذا المنهج بالنصّ القرآنی کثیرا، بل إنهم یسعون لإیصال الفکرة دون الاهتمام بالعبارة. فیستنتج مما تقدّم أنّ هذه الترجمات هی من الترجمات التی لا تمتلک درجة عالیة من المطابقة مع النصّ الأصلی إذ أنّ المترجم فی هذا المنهج یسعی لنقل معنی النصّ الأصلی عامة ولایهمّه نقل البناء اللغوی للأصل، أو نسیجه اللغوی، أو شکله.

2. الحذف والتقدیر فی الترجمة:

إنّ الحذف أمر شائع فی اللغة العربیة عامة وفی الآیات القرآنیة خاصة، فلغة القرآن الکریم هی لغة الإیجاز. ویکون الحذف فی القرآن الکریم فی جواب القسم، وجواب لو، ولولا، ولما، وأما، وإذا و...، والمبتدأ والخبر، والمضاف والمضاف إلیه، والمفعول به و... إلخ. یکون الحذف إمّا للاختصار وإمّا للتجنب عن عبث و... إلخ وذلک إذا دلّت علیه قرینة بحیث یصبح المحذوف کالمتعین الذی تتوق إلیه النفس أول وهلة، کما نجد ذلک فی قوله تعالی: Cفَصَکَّتْ وَجْهَهَا وقَالَتْ عجَُوزٌ عَقِیم‏B (الذاریات: 29) أی أنا عجوز عقیم، إذ دلّت قرینة واضحة علی حذف المسندإلیه. ویورث هذا الحذف الکلام قوّة وشدّة أسر.

یسعی أصحاب الترجمات التفسیریة لترجمة المحذوفات فی الآیات القرآنیة وذلک لأنّ المترجم فی هذه الطریقة من الترجمة لا یتقید الا بالمعنی المتضمن فی النصّ. ولإثبات ذلک نذکر الأمثلة التالیة:

﴿أَفَمَن زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَءَاهُ حَسَنًا فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشَاءُ ویَهدِی مَن یَشَاءُ﴾ (فاطر: 8)

پس آیا آنکس که عمل زشت اودر نظرش موجّه وپسندیده جلوه داده شده همانند کسی است که از توجیه فریب آمیز شیطان می‏گریزد وبه راه راست قدم مى‏گذارد وبر آن اساس رفتارش سنجیده می شود؟ خداوند هر کس را لایق نداند از نعمت هدایت خود محروم می‏فرماید وهر کس را لایق بداند به راه راست هدایت می‏فرماید... (صفار زاده، 1380ش)

آیا کسی که زینت داده شده از برای او بدی کردارش، وهوای نفس کار بد را در نظرش جلوه داد که آن کار بد را خوب دید مثل کسی است که چنین نباشد ومطیع هوای نفس خود نشود؟!... (یاسری، 1415ق) (یا محمد) آن کسی که برای او (نفس اماره‏اش) عمل قبیحش را زینت داده آن را عمل نیکو دیده ترک نکند آیا این شخص مانند آن کسی است که تابع خواهش نفس نشده، عمل قبیح در نظر او مزین نگشته بد را بد، خوب را خوب ببیند، آیا این دو با هم برابر می‏شوند؟ (صادق نوبری، 1396ق) آیا آن کس که کردار زشتش به چشم زیبا جلوه داده شده و(از خود پسندی) آن را نیکوبیند (مانند مرد حقیقت بین ونیکوکردار است)؟... (الهی قمشه ای، 1375ش) پس آیا آن کسی که عمل ناپسندش برای او آراسته شده وآن را زیبا می بیند همچون کسی است که کردار ناپسند را بد می داند؟!... (صفوی، 1385ش) آیا کسی که کردار زشت ورفتار ناپسندش برای او آرایش یافته وآنرا خوب وپسندیده می‏پندارد (مانند کسی است که داناى بحسن وقبح اعمال است وکردار زشت در نظر او ناپسند است؟) حقا که خداوند هر کس را که... (خسروی، 1390ش) پس آیا کسی که عمل‏های زشتش برای او آراسته شده وآنها را زیبا دیده (مانند مؤمن حقیقت بین است؟ هرگز چنین نیست)... (مشکینی، 1381ش)

یبدو أنّ کلمة (من) کما قاله صاحب الجدول فی إعراب القرآن «اسم موصول فی محلّ رفع مبتدأ، والخبر محذوف تقدیره کمن هداه اللّه‏»‏ (صافی، 1418ق، ج22: 253) فیلاحظ أنّ المترجمین قدّروا الخبر المحذوف حسب ذوقهم وفهمهم للآیة.

﴿کلاََّ لَوتَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِین﴾ (التکاثر: 5)

اگر می‏توانستید با یقین کامل آخرت را ادراک کنید [از سرگرمیها وافتخارات باطل دست می کشیدید]. (صفار زاده، 1380ش) حقّا که شما بعلم یقین میدانستید (که مطلب چیست وآخر وعاقبت تکاثر کدام است؟) علم شما شما را از تفاخر وتباهی بعزّت وکثرت باز میداشت. (خسروی، 1390ش) نه چنین است، حقا اگر به طور یقین می دانستید (چه حادثه بزرگی در پیش دارید هرگز به بازی دنیا از عالم آخرت غافل نمی‏شدید). (الهی قمشه ای، 1375ش) البته فخر ومباهات را ترک کنید اگر شما به علم یقین به عاقبت امرتان دانا می‏شدید هر آینه شما را فخر ومباهات به تکثیر مال از یاد خدا مشغول نمی‏کرد، امور نیک از شما صادر می‏شد لیکن ضلالت وجهالت شما را از عالم انسانیت خارج نموده است. (صادق نوبری، 1396ق) ... اگر (آنچه را در پیش دارید) بدانید دانستن از روی یقین وباور (که شکّ ودودلى در آن راه نداشته) هر آینه آن دانستن شما را از غیر آن (که تکاثر وتفاخر ببسیاری دارایى وکسان است) باز میدارد. (ناگفته نماند: جواب شرط که لشغلکم ذلک عن غیره است، چنان که ترجمه شد حذف گشته، وآیه لترونّ الجحیم جواب شرط نیست، زیرا دیدن دوزخ حتما روى خواهد آورد و مشروط بشرطى نمیباشد.) (فیض الإسلام، 1378ش)‏ اگر بدانید دانستن یقینى، (یاسری، 1415ق) هرگز چنین نکنید، که اگر به علم یقینی دست یابید (صفوی، 1385ش) چنین نیست اگر (حقیقت امر را) به علم الیقین (علم غیر قابل تشکیک) می‏دانستید، (مشکینی، 1381ش)

من الجدیرذکره فی الآیة الآنفة الذکر أنّ «قوله: Cلَوتَعلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِB جواب لو محذوف والتقدیر لو تعلمون الأمر علم الیقین لشغلکم ما تعلمون عن التباهی والتفاخر بالکثرة.» (الطباطبائی، 1417ق، ج20: 352) فیلاحظ أنّ الأساتذة صفارزاده، وخسروی، والهی، ونوبری، وفیض الإسلام التفتوا إلی هذا الأمر بحیث ذکروا جواب لو المحذوف فی ترجمتهم بأشکال مختلفة میزناها بالأحرف المطبعیة الغامقة؛ وذلک فی حین أنّ السادة یاسری وصفوی ومشکینی لم یذکروا هذا المحذوف فی ترجماتهم فذلک یبین أنهم لایهتمون کثیرا بذکر المحذوف أثناء الترجمة التفسیریة للقرآن الکریم.

 ﴿صُمُّ بُکْمٌ عُمیٌ فَهُمْ لَا یَرْجِعُونَ (البقرة: 18)

الترجمة الحرفیة للآیة المذکورة:

کرانند گنگانند کورانند پس باز نمی‏گردند (معزی، 1372ش) و...

الترجمة التفسیریة للآیة السابقة:

اینان که ایمان نمی‏آورند گویا کر وگنگ وکورند، که گفتار حق نشنوند وسخن حق نگویند، ودر آثار وآیات خدا ننگرند پس ایشان بر نمى‏گردند از عادات ذمیمه خود (یاسری، 1415ق)آنها کر وگنگ وکورند و(از ضلالت خود) بر نمی گردند. (الهی قمشه ای، 1375ش) آن منافقین از شنیدن حق کر واز حرف حق زدن لال واز دیدن حق کور هستند. آن منافقین از نفاق وضلالت به سوى حق وهدایت باز نمی گردند. (صادق نوبری، 1396ق) آنان کر ولال وکورند؛ نه توان شنیدن حق را دارند ونه بر باز گفتن آن توانا هستند ونه می توانند نشانه های حق را بنگرند؛ از این رواز گمراهی خود باز نخواهند گشت. (صفوی، 1385ش)

الجدیر ذکره عن الآیة السابقة الذکر أنّ (صمّ) خبر لمبتدأ محذوف تقدیره (هم)، فانتبه إلیه الأساتذة یاسری و... بحیث أشاروا إلی المبتدأ المحذوف بأشکال مختلفة حددناها بالأحرف المطبعیة الغامقة. فالمترجم فی هذا النوع من الترجمة خلافا للترجمة الحرفیة یذکر المحذوفات فی ترجمته إذ أنّه یسعی لنقل الفکرة دون الالتزام بالنصّ بینما إنّ المترجم فی الترجمة الحرفیة – کما ورد فی الترجمات الآنفة الذکر – لایذکر المحذوفات فی ترجمته وذلک لأنّ المترجم فی هذا المنهج لا ینقل إلا البناء اللغوی للأصل.

 ﴿قلْ مَن کاَنَ عَدُوًّا لجبرِْیلَ فإِنّهُ نزّلهُ عَلَی‏ قلبِکَ بإذنِ اللهِ مُصَدّقا لمَا بَینْ‏َ یَدَیْهِ وهُدًی وبُشرَی‏ لِلمُؤمِنِینَ﴾ (البقرة: 97)

[ای پیامبر!] بگو: «کسی که دشمن جبرئیل باشد باید بداند که [دشمن خداوند است زیرا] جبرئیل به فرمان خداوند قرآن را بر قلب تو نازل کرده است وقرآن مجید مؤیّد کتابهای آسمانى پیشین وهدایت وبشارتی برای مؤمنان است.» (صفار زاده، 1380ش) ‏... بگو هر کس دشمن جبریل باشد (دشمن من است) زیرا جبرئیل... (خسروی، 1390ش) ... بگو: هر که دشمن جبرئیل باشد پس (دشمن خدا است، زیرا) او بفرمان خدا قرآن را بر دل تو... (فیض الإسلام، 1378ش) بگو ای پیغمبر هر کس با جبرئیل دشمن است با خدا دشمن است زیرا او به فرمان خدا قرآن را به قلب تو... (الهی قمشه ای، 1375ش)‏

بگو، هر کس به جبرئیل دشمن شود از این بابت که به توکتابى نازل کرده است، این دشمنى امر خلاف وقبیحی است، زیرا جبرئیل... (صادق نوبری، 1396ق) (در پاسخ یهودانى که مى‏گویند ما با جبرئیل دشمنیم واز این رو تو را نیز نمی‏پذیریم) بگو: هر کس دشمن جبرئیل باشد (اودر واقع دشمن خداست، زیرا)... (مشکینی، 1381ش) ای پیامبر، به آنان بگو: هر کس دشمن جبرئیل است، نباید ازکتاب الهی رویگردان شود؛ چرا که جبرئیل به اذن خدا این کتاب را بر قلب تو... (صفوی، 1385ش) ای پیغمبر! هر کس از یهود، دشمن جبرائیل است که چرا قرآن بر تو آورد؟ بگو به او که: جبرئیل آورد قرآن را بر دل تو... (یاسری، 1415ق)

مما یثیر الانتباه عن الآیة الآنفة الذکر أنّ «جملة: (کان عدوّا...) فی محلّ رفع خبر المبتدأ (من) وجواب‏ الشرط محذوف تقدیره فلا وجه لعداوته، أو فلیمت غیظا... إلخ.» (صافی، 1418ق، ج1: 209) فالتفت إلیه المترجمون فی الترجمة التفسیریة إذ أشاروا إلی جواب الشرط المقدّر فی ترجمتهم ومردّ ذلک أنهم یسعون لإیصال الفکرة دون الالتزام الکامل بعدد مفردات النصّ الأصلی بحیث یوردون عادة کثیرا من الإیضاحات التی تکمن فی روح النصّ ولا فی النسیج اللغوی منه. والجدیر ذکره أنّ الأستاذ یاسری لم یذکر المحذوف فی ترجمته بحیث یدلّ ذلک علی عدم التزامه الکامل بذکر المحذوف أثناء الترجمة التفسیریة للقرآن الکریم.

3. ترجمة أدوات التوکید:

أمّا فیما یتعلق بترجمة أدوات التؤکید فلایهتمّ المترجم فی هذا المنهج بترجمتها کثیرا فجُلّ ما یهمّه هو أن ینقل المعنی ولذلک تارة یترجم أدوات التؤکید وتارة لایترجمها.

فیما یلی دراسة تطبیقیة عن ترجمة بعض أدوات التؤکید فی الترجمات التفسیریة للقرآن الکریم:

ترجمة «إنّ»:

﴿إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَیلَةِ الْقَدْرِ﴾ (القدر: 1)

بدرستیکه ما نازل کردیم قرآن را در شب قدر... (خسروی، 1390ش) به یقین ما این (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم... (مشکینی، 1381ش) محقّقا ما قرآن را... (فیض الإسلام، 1378ش) (یا محمد) در حقیقت ما ابتدای این قرآن را... (صادق نوبری، 1396ق) البته ما فرستادیم قرآن را... (یاسری، 1415ق) همانا ما قرآن مجید را... (صفار زاده، 1380ش) ما این قرآن عظیم الشأن را در شب قدر نازل کردیم. (الهی قمشه ای، 1375ش) ما قرآن را در شب قدر که امور جهان هستی در آن مقدر می گردد بر توفروفرستادیم. (صفوی، 1385ش)

یلاحظ أنّ الآیات السابقة الذکر قد ابتدأت بأداة التؤکید (إنّ)، فأدرکه أکثر أصحاب الترجمات التفسیریة جیدا إذ ترجموا هذا التأکید إلی اللغة الفارسیة بألفاظ مختلفة مثل: (به یقین، بدرستی که و...)، وذلک فی حین أنّ الأستاذین الهی وصفوی، لم یترجما هذا التؤکید مما یدلّ علی عدم التزامهما الکامل بترجمة هذا التوکید.

﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فیها هُدىً ونُورٌ...﴾ (المائدة: 44)

به یقین ما تورات را فرو فرستادیم که در آن هدایت ونور بود... (مشکینی، 1381ش) ما تورات را فرستادیم که در آن هدی... (خسروی، 1390ش) ما تورات را نازل کرده‏ایم که در آن هدایت ونور است.... (صادق نوبری، 1396ق) ما فرستادیم تورات را که... (یاسری، 1415ق) ‏ما تورات را که در آن هدایت وروشنایى (دلها) است فرستادیم... (الهی قشمه ای، 1375ش) پس از آن در شأن وبزرگی تورات می فرماید: ما تورات را (بر بنى اسرائیل) فرستادیم... (فیض الإسلام، 1378ش) ما تورات را که در آن هدایت ونور بود، [بر موسی] نازل فرمودیم... (صفار زاده، 1380ش) ما تورات را که در آن رهنمود ونوری است فروفرستادیم... (صفوی، 1385ش)

مما یلفت النظر أنّ الآیة الآنفة الذکر قد ابتدأت بأداة التؤکید (إنّ)، الأمر الذی یتطلب من المترجمین، نقل هذه الأداة إلی اللغة الفارسیة، ولکن مع ذلک یلاحظ أنّّ الأستاذ مشکینی هو الوحید الذی أبدی هذا التأکید فی ترجمته إذ ترجمه بـ (به یقین) ولکن سائر الأساتذة وهم: خسروی، ونوبری، و... لم یقوموا بترجمته؛ ولهذا یمکن القول بأنّ أصحاب الترجمات التفسیریة لیسوا ملتزمین بترجمة أدوات التؤکید دائما، فتارة یترجمونها وتارة أخری یهملونها فی الترجمة.

ترجمة «إنّما»:

﴿إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَریبٍ فَأولئِکَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وکانَ اللَّهُ عَلیماً حَکیماً﴾ (النساء: 17)

در حقیقت، (پذیرش) توبه که (طبق وعده الهی) بر عهده خداوند است، برای کسانى است که کار زشت را از روی نادانى انجام می دهند، سپس به زودی (پیش از معاینه مرگ) توبه می‏کنند، آنهایند که خداوند توبه‏شان را مى‏پذیرد، وخدا همواره دانا وحکیم است. (مشکینی، 1381ش) محققا خدا توبه آنهایى را می پذیرد که عمل ناشایسته را از روی نادانى مرتکب شوند و... (الهی قمشه ای، 1375ش) جز این نیست که پذیرفتن توبه وبازگشت، بر خدا است برای کسانى که... (فیض الإسلام، 1378ش) همانا بر خداست که توبه کسانی را که از راه جهالت عمل بدی بجا میآورند... (خسروی، 1390ش) جز این نیست که پذیرفتن خدا توبه را برای کسانى است که... (یاسری، 1415ق) در حقیقت قبول توبه به خداوند تعالى لازم می‏باشد، از اشخاصی که... (صادق نوبری، 1396ق) پذیرش توبه از جانب خداوند برای افرادی است که... (صفار زاده، 1380ش) پذیرش توبه از سوی خدا برای کسانی است که... (صفوی، 1385ش)

مما یلفت النظر أنّ الآیة السابقة الذکر قد ابتدأت بأداة الحصر (إنّما)، الأمر الذی انتبه إلیه السادة: مشکینی والهی و... إذ أبدوا هذا التأکید فی ترجماتهم بألفاظ مثل: (در حقیقت، ومحققا، وجز این نیست و...) ولکن مع ذلک یلاحظ أنّّ الأستاذین صفارزاده وصفوی لم یبدیا هذا التؤکید فی ترجمتهما مما یدلّ علی عدم التزامهما الکامل بترجمة أدوات التوکید.

﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وإِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إیماناً وعَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ﴾ (الأنفال: 2)

مؤمنان تنها کسانى هستند که چون یاد خدا به میان آید دل‏هایشان می‏ترسد، وچون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان می افزاید، وهمواره بر پروردگارشان توکّل می‏کنند. (مشکینی، 1381ش) مؤمنان حقیقی آنان هستند که چون ذکری از خدا شود... (الهی قمشه ای، 1375) همانا، مؤمنین اشخاصی هستند که چون نام خداوند تعالى نزد آنها ذکر شد... (صادق نوبری، 1396ق) وأمّا مؤمنان فقط کسانى هستند... (خسروی، 1390ش) ... جز این نیست که مؤمنین وگروندگان (بخدا ورسول) آنانند که... (فیض الإسلام، 1378ش)

البته مؤمن آنانند که اگر ذکر خدا شود... (یاسری، 1415ق) مومنان راستین فقط کسانی هستند که وقتی... (صفوی، 1385ش) [مؤمنان‏] کسانى هستند که چون ذکر خداوند به میان آید... (صفار زاده، 1380ش)

من الملاحظ أنّ الأستاذة صفارزاده هی الوحیدة التی لم تترجم أداة الحصر (إنما) مما یدلّ علی أنها لاتعنی بترجمة هذه الأداة فی ترجمتها للقرآن الکریم ؛ بینما سائر المترجمین قاموا بترجمة هذا التوکید بألفاظ مختلفة مثل: (تنها، وحقیقی، وهمانا و...)

﴿إِنَّمَا النَّجْوی‏ مِنَ الشَّیْطانِ لِیَحْزُنَ الَّذینَ آمَنُوا ولَیْسَ بِضارِّهِمْ شَیْئاً إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُون‏﴾ (المجادلة: 10)

جز این نیست نجوا (یى که کافران ومنافقان انجام می‏دهند) از جانب شیطان است تا کسانى را که ایمان آورده‏اند محزون ونگران کنند، حال آنکه (شیطان وآن نجواها) هیچ ضرری جز به اذن خدا بر آنها وارد نمی‏سازد، ومؤمنان باید تنها بر خداوند توکل نمایند. (مشکینی، 1381ش) همیشه نجوا وراز گفتن از (نفوس شریره) شیطان است که مى‏خواهد... (الهی قمشه ای، 1375ش) جز این نیست که نجوای منافقین ویهود (برای آزار مؤمنین وغمین ساختن آنها) از وسوسه‏های شیطان است... (خسروی، 1390ش) در حقیقت (نجوا) به گناه ومعصیت ناشی از وسوسه شیطان و(نفس اماره) است... (صادق نوبری، 1396ق) جز این نباشد که راز گفتن (بگناه ودشمنى ونافرمانى از پیغمبر اکرم) از (وسوسه وبشر وبدی سخن گفتن) شیطان است... (فیض الإسلام، 1378ش) ‏جز این نیست که: نجوا، از شیطان است... (یاسری، 1415ق) جز این نیست که نجوای منافقان وبیماردلان برخاسته از وسوسه های شیطان است... (صفوی، 1385ش)‏ نجوا کردن از وسوسه‏های شیطان است که می‏خواهد... (صفار زاده، 1380ش)

یلاحظ أنّ الأستاذة صفارزاده هی الوحیدة التی لم تترجم أداة الحصر (إنما) فی الآیة السابقة الذکر مما یدلّ علی أنها لاتبدی انتباها کبیرا بترجمة هذه الأداة فی ترجمتها للقرآن الکریم؛ بینما سائر المترجمین یقومون بترجمة هذا التؤکید بألفاظ مختلفة مثل: (جز این نیست، وهمیشه و...)

ترجمة «نون التوکید»:

﴿ولَنَبْلُوَنَّکُم بِشىَ‏ْءٍ مِّنَ الخَْوْفِ و...﴾ (البقرة: 155)

وما قطعاً... (صفار زاده، 1380ش) والبته امتحان وآزمایش کنیم شما را قطعا... (یاسری، 1415ق) ... البته... (صادق نوبری، 1396ق) وحتما... (مشکینی، 1381ش) ‏ هرآینه... (فیض الإسلام، 1378ش)‏ وما البتّه ... (خسروی، 1390ش) والبته... (الهی قمشه ای، 1375) قطعا... (صفوی، 1385ش)

من الملاحظ فی هذه الآیة أنّ أصحاب الترجمات التفسیریة أخذوا (نون التوکید) بعین الاعتبار أثناء الترجمة بحیث ترجموها بأشکال مختلفة منها: قطعا، والبته، وحتما، و...

﴿ولَتَجِدَنهَُّمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلىَ‏ ...﴾ (البقرة: 96)

والبته آنها را حریص‏ترین مردم به... (مشکینی، 1381ش) البته... (یاسری، 1415ق) والبته... (فیض الإسلام، 1378ش)‏ وبحق سوگند... (خسروی، 1390ش) البته... (صادق نوبری، 1396ق) وبر همه پیداست... (الهی قمشه ای، 1375)

یلاحظ أنّ الأساتذة مشکینی و... اهتموا بترجمة (نون التوکید) بحیث ترجموها بأشکال مختلفة میزناها فی الأمثلة الآنفة الذکر بالأحرف المطبعیة الغامقة.

﴿فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْترَِینَ﴾ (البقرة: 147)

پس بهیچوجه از تردیدکنندگان نباش. (صفارزاده، 1380ش) پس هرگز... (مشکینی،1381ش) والبتّه... (خسروی، 1390ش) پس هیچ... (الهی قمشه ای، 1375ش) پس تو از شک کنندگان مباش... (فیض الإسلام، 1378ش) یا محمد نبوت تواز طرف خداوند تعالى حقی است که توخودنبایداز شکاکین باشی...

(صادق نوبری، 1396ق) پس مباش از جمله شک کنندگان. (یاسری، 1415ق) پس مبادا از تردیدکنندگان باشی. (صفوی، 1385ش)

یستنتج مما تقدّم أنّ الأساتذة صفارزاده، ومشکینی، والهی، وخسروی أبدوا عنایة کبیرة بترجمة (نون التؤکید) إذ سعوا لنقلها إلی اللغة الفارسیة بأشکال مختلفة حسب سیاق الجملة: (بهیچوجه، وهرگز، والبته، وهیچ)؛ بینما سائر المترجمین، وهم: فیض الإسلام، ونوبری، ویاسری، وصفوی لم یظهروا هذا التؤکید فی ترجماتهم مما یدلّ علی عدم التزامهم بترجمة (نون التؤکید) أثناء الترجمة التفسیریة للقرآن الکریم.

4. توحید الترجمة

إنّ المترجم لاینقل – أثناء الترجمة التفسیریة – البناء اللغوی للأصل، أو نسیجه اللغوی، إنه لاینقل إلا المعنی المتضمّن فی النصّ الأصلی عامة. فمن منطلق ذلک من الطبیعی أن یلاحظ أنّ المترجم یهتمّ فی هذا المنهج بالفکرة دون ملاحظة أصول توحید ترجمة الألفاظ والعبارات إذ إنّه یتصرّف بالنصّ القرآنی کما یراه مناسبا فی اللغة المترجم إلیها.

- توحید ترجمة الأسماء: فیما یلی دراسة تطبیقیة لتوحید ترجمة بعض الأسماء فی الترجمات التفسیریة:

«وَکیلٌ» فی ترجمات:

- «الهی قمشه ای»:

نگهبان(الأنعام: 102)، حاکم ونگهبان(هود: 12)، وکیل وگواه(یوسف: 66)، وکیل(القصص: 28)

- «خسروی»:

وکیل بر حق وحافظ ونگهبان ومتولى تمام امور ومحیط بر تمام اشیاء (الأنعام: 102)، حافظ ونگهبان ووکیل ومراقب (هود: 12)، وکیل وشاهد ومراقب(یوسف: 66)، (القصص: 28)، نگهبان ومدبّر همه اشیاء. (الزمر: 62)

- «فیض الإسلام»:

متولّی وکارساز وحافظ ونگهبان‏(لأنعام: 102)، حافظ ونگهبان(هود: 12)، شاهد وگواه وحافظ ونگهبان(یوسف: 66)، گواه(القصص: 28)، وکیل وکارپرداز. (الزمر: 62)

- «مشکینی»:

نگهبان ومدبّر ومتولّی نظام هر چیز(الأنعام: 102)، ناظر ونگهبان، (هود: 12)، وکیل وناظر (یوسف: 66)، وکیل(القصص: 28)، متکفل تدبیر همه چیز. (الزمر: 62)

- «نوبری»:

وکیل همه چیز ومتصرف در امور(الأنعام: 102)، وکیل(هود: 12)، مراقب ومطلع(یوسف: 66)، حافظ ونگهدار.(الزمر: 62)

- «صفارزاده»:

سرپرست وحامی(الأنعام: 102)،‏ صاحب وسرپرست(هود: 12)، شاهد(یوسف: 66)، گواه(القصص: 28)، سرپرست وصاحب. (الزمر: 62)

- «صفوی»:

عهده دار (الأنعام: 102)، کارساز وتدبیر کننده، (هود: 12)، ‏ناظر ونگهبان(یوسف: 66)، شاهد (القصص: 28)، کارگزار وتدبیر کننده. (الزمر: 62)

- «یاسری»:

نگهبان(الأنعام: 102)، وکیل. (القصص: 28)

«عَزیزٌ» فی ترجمات:

- «خسروی»:

 بر امر خود غالب است (البقرة: 209)، عزیز است یعنى مغلوب شدنى نیست (البقرة: 240)، غالب بر هر أمری (الأنفال: 10)، عزیز است وغالب بر هر امری است. (الأنفال: 49)

- «فیض الإسلام»:

‏ غالب وتوانا(البقرة: 209)، توانا(البقرة: 220)، قادر وتوانا(آل عمران: 3)، غالب وچیره. (الأنفال: 67)

- «مشکینی»:

‏ مقتدر(البقرة: 209)، توانا(البقرة: 240)، مقتدر شکست‏ناپذیر(البقرة: 260)، مقتدر غالب (المائدة: 38)، غالب مقتدر(الأنفال: 49)، غالب شکست‏ناپذیر. (الحج: 74)‏

 - «یاسری»:

 غالب وقاهر(البقرة: 209)، غالب(البقرة: 220)، قادر(البقرة: 228)، عزیز(البقرة: 240)، نیرومند. (المائدة: 38)

«حَلیمٌ» فی ترجمة «صفارزاده»:

 صاحب حوصله(البقرة: 225)، مهلت دهنده(البقرة: 235)، توقّع جبران هم ندارد (البقرة: 263)، صاحب حلم (آل عمران: 155)، با حوصله وبردبار(المائدة: 101) و... .

یلاحظ أنّ الأسماء الآنفة الذکر قد وردت فی کثیر من الآیات القرآنیة – ولا الجمیع – بلفظ ومعنی واحد، ولکن مع ذلک نری بأنّ الأساتذة الهی وخسروی و... لم یهتموا بهذا الأمر فترجموا الأسماء الإلهیة المشترکة فی اللفظ والمعنی بأشکال مختلفة.

«العُرْوَة الوُثقی» فی ترجمات:

- «الهی»:

 رشته محکم واستوار(البقرة: 256)، محکم ترین رشته الهی. (لقمان: 22)

- «خسروی»:

 ریسمان محکم الهی(البقرة: 256)، بدست آویز محکم واستواری. (لقمان: 22)

- فیض الإسلام:

 دسته محکم واستواری(البقرة: 256)، دست آویز محکم واستوار(لقمان: 22)، استوارترین دستاویز(البقرة: 256)، محکم ترین دستاویز. (لقمان: 22)

- یاسری:

 رشته محکمی(البقرة: 256)، دست آویزی محکم. (لقمان: 22)‏

- مشکینی:

 دستگیره محکم(البقرة: 256)، دستاویز محکم. (لقمان:22)

- صفار زاده:

‏ دستگیره‏ى محکمی(البقرة: 256)، دستگیره استواری. (لقمان: 22)

یلاحظ أنّ مصطلح «العُرْوَةِ الوُثقی»قد تکرّر فی الآیتین المذکورتینبلفظ ومعنی واحد بینما الأساتذة الهی و... قد قاموا بترجمة هذا المصطلح بشکلین مختلفین.

النتیجة

إن الترجمة التفسیریة هی أن یقرأ المترجم الجملة فیحصل معناها فی ذهنه، ثم یعبّر عنها من اللغة الأخری بجملة تطابقها. إنّ الترجمة التفسیریة مقبولة أکثر من الترجمة الحرفیة. ففی الترجمة التفسیریة لایوجد تشویه للمعنی، ولا إخلال بقوانین لغة الترجمة. مما یؤخذ علی الترجمات التفسیریة هو أنّ معنی النصّ الأصلی لاینقل بدقة تامة، وأنّ قسما من المعلومات یضیع أثناء النقل الحرّ. وعندئذ، یوجد دوما خطر الانتقال إلی الحدّ الذی تتحول فیه الترجمة إلی عندیات المترجم. مما یجدر التنویه إلیه أنّ المترجمین فی الترجمات التفسیریة لم یعیروا عنایة بأصول توحید ترجمة القرآن الکریم وذلک قضیة هامّة یجب الانتباه.

آیتی، عبد المحمد. 1374ش. ترجمه ی قرآن. تهران: انتشارات سروش.

أرفع،سید کاظم. 1381ش. ترجمه ی قرآن. تهران: موسسه تحقیقاتی وانتشاراتی فیض کاشانی.

الهی قمشه ای، مهدی. 1375ش. ترجمه ی قرآن. تهران: فرهنگ.

أنصاری خوشابر، مسعود. 1377ش. ترجمه ی قرآن. تهران: نشر وپژوهش فرزان روز.

أنصاریان، حسین. 1383ش. ترجمه ی قرآن. قم: انتشارات اسوه.

بروجردی، سید محمد ابراهیم. 1366ش. ترجمه ی قرآن. تهران: انتشارات صدر.

بهرام پور، ابوالفضل. 1383ش. ترجمه ی قرآن. قم: انتشارات هجرت.

پاینده، ابوالقاسم. لاتا. ترجمه ی قرآن. لانا.

پورجوادی، کاظم.1414ق. ترجمه ی قرآن. تهران: بنیاد دائرة المعارف اسلامی.

حلبی، علی أصغر.1380ش. ترجمه ی قرآن. تهران: انتشارات اساطیر.

رضایی اصفهانی، محمد علی وهمکاران. 1383ش. ترجمه ی قرآن. قم: موسسه تحقیقاتی فرهنگی دارالذکر.

رهنما، زین العابدین. 1346ش. ترجمه وتفسیر قرآن. تهران: انتشارات کیهان.

صافی، محمود بن عبدالحیم. 1418ق. الجدول فی إعراب القرآن. دمشق: دار الرشید مؤسسة الإیمان.

صفارزاده، طاهرة. 1380ش. ترجمه ی قرآن. تهران: موسسه فرهنگی جهان رایانه کوثر.

صفوی، محمد رضا. 1385ش. ترجمه ی قرآن. قم: إسراء.

الطباطبائی، سید محمد حسین. 1417ق.‏ المیزان فى تفسیر القرآن. قم: منشورات جامعة المدرسین فی الحوزة العلمیة.

فولادوند، محمدمهدی. 1384ش. ترجمه ی قرآن. قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه.

فیض الإسلام، سیدعلی نقی. 1378ش. ترجمه وتفسیر قرآن عظیم. تهران: انتشارات فقیه.

مجتبوی، سید جلال الدین. 1371ش. ترجمه ی قرآن. تهران: انتشارات حکمت.

مریم سلامة، کار. 1998م. ترجمة نجیب غزاوی. مدرسة حنین بن إسحاق وأهمیتها فی الترجمة. دمشق: منشورات وزارة الثقافة فی الجمهوریة العربیة السوریة.

مشکینی، علی. 1381ش. ترجمه ی قرآن. قم: الهادی.

مصباح زاده، عباس. 1380ش. ترجمه ی قرآن. تهران: سازمان انتشارات بدرقه جاویدان.

معزی، محمدکاظم. 1372ش. ترجمه ی قرآن. قم: انتشارات اسوه.

مکارم شیرازی، ناصر. 1373ش. ترجمه ی قرآن. قم: دار القرآن الکریم.

میرزا خسروانی، علیرضا. 1390ق. تفسیر خسروی. تهران: انتشارات اسلامیه.